الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

259

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

در اينكه اين شخص چه‌كسى بود ؟ شارحان نهج البلاغه پاسخى به اين سؤال نداده‌اند ؛ ولى مرحوم كلينى در كافى گفتگوى مشروح و مفصّل و بسيار پرمعنايى را كه ميان اين مرد و امير مؤمنان على عليه السّلام چندبار ردّ و بدل شده ذكر كرده است . سپس مىگويد : بعد از پايان اين كلام ، كسى آن مرد را نديد . « 1 » به همين دليل مرحوم علّامهء مجلسى احتمال مىدهد كه اين مرد حضرت خضر بوده كه در موارد حسّاسى به سراغ آن حضرت مىآمد و انجام وظيفه مىكرد و سپس از چشمها پنهان مىشد . به هر حال اين مرد كه بود طبق روايت كافى در يكى از سخنانش عرضه مىدارد : « اى امير مؤمنان ! تو امير ما هستى و ما رعيّت تو . خداوند به وسيلهء تو ما را از ذلّت خارج كرد و با عزيز ساختن تو غل و زنجير اسارت را از بندگانش برگرفت . آنچه مىپسندى دستور ده و آنچه اختيار مىكنى امر كن ! تو سخنگوى راستگويى هستى و حكمران موفق و زمامدار لايق . ما هرگز نافرمانى تو را جايز نمىشمريم و علم هيچ‌كس را قابل مقايسه با علم تو نمىدانيم ، قدر و منزلت تو نزد ما بسيار و الا و فضل تو بسيار عظيم است » . « 2 » امام عليه السّلام پاسخ مشروحى به او داد و او نيز مجدّدا به مدح و ستايش آن امام همام پرداخت و چندبار اين قضيه تكرار شد و همان‌گونه كه گفتيم بعد از اين مطلب آن مرد ناپديد شد . به هر حال آنچه در نهج البلاغه آمده است چنين است كه امام عليه السّلام در پاسخ او فرمود : « سزاوار است كسى كه جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظيم است - به موجب آن عظمت - همه‌چيز جز خدا در نظرش كوچك جلوه كند » ؛ ( إنّ من حقّ من عظم جلال اللّه سبحانه في نفسه ، و جلّ موضعه من قلبه ، أن يصغر عنده - لعظم ذلك - كلّ ما سواه ) .

--> ( 1 ) . كافى ، ج 8 ، ص 355 ، ( روضهء كافى ) . ( 2 ) . همان مدرك .